مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
گوشهای از حرای حجرۀ خویش نیمهشبها، خدا خدا میکرد طبق رسمی که ارث مادر بود مـردم شـهر را دعا میکرد هر ملک در دل آرزویش بود بـشـنـود سـوز ربـنـایـش را آرزو داشت لحـظهای بوسد مهر و تسبیح کـربـلایش را هر زمان دلشکستهتر میشد »فاطمه اشفعی لنا» میخواند زیر لب با صدای بغضآلود روضۀ تلخ کوچه را میخواند عاقبت در یکی از آن شبها دل او را بــه درد آوردنـــد خـائـنـانـی بـه آل پـیـغـمـبـر سر سجـاده دورهاش کـردند پــیــرمــرد قــبـیـلــۀ مــا را در دل شب، کشانکشان بردند با طنابی که دور دستش بود پشت مرکب، کشانکشان بردند ناجـوانـمردهای بیانـصاف سن و سـالی گـذشته از آقـا! مـیشـود لااقـل نـگـهـداریـد حرمت گیسوی سـپـیدش را پــابـرهـنـه، بـدون عـمـامـه روح اسـلام را کجـا بردید؟ سـالـخـوردهتـرین امـامـم را بیعـبا و عـصا کجا بردید؟ نکـشـیدش، مگر نمیبینید!؟ زانویش ناتوان و خسته شده چقدر گـریه کرده او نکـند؟ حرمت مادرش شکسته شده ای سواره، نفسنفس زدنش علت روشن کهـن سالیست بسکه آقای ما زمین خورده!؟ در نگاه تو برق خوشحالیست جـگــرم تـیـر مـیکـشـد آقـا چه بـلاهـایی آمده به سرت! تو فقط خیزران نخوردهای و شمر و خُولی نبوده دور و برت به خـدا خـاک بر دهـانم بـاد شعر آقا کجا و شـمر کجا!؟ حرف خُولی چرا وسط آمد؟ سـرتـان را کـسی نـبـرد آقـا به گمانم شما دلت میخواست شعر را سمت کـربـلا ببری دل آشــفــتــۀ مــحـــبــان را با خودت پای نیـزهها ببری شک ندارم شما دلت میخواست بیتها را پُـر از سپـیده کنی گـریـههـایت اگر امـان بدهد یادی از حـنـجـر بریده کنی |